ذبيح الله صفا
1309
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
چو من نازكتنى روشن سرشتى * نباشد در كنار تازه كشتى منم با ديدهء بيدار خفته * دماغ از بوى يار خود شكفته گريبان چاكيم از بهر آنست * كه در پيراهنم شورى نهانست ز رعنايى چو نخل قامتم رست « 1 » * صفا رخسارم از آب گهر شست مرا خنديدن شيرين از آنست * كه دايم زعفرانم در دهانست ز صهباى لطافت تر دماغم * پر است از بادهء معنى اياغم كدامين گل شود با من برابر * كه دارم بوى خوش چون عنبر تر * همدم نبود بكنج اين دير مرا * در گلشن بىكسى بود سير مرا همچون الفم براستى پابرجا * نبود حركت بخانهء غير مرا * آنم كه نه حاصلى نه كشتى دارم * نه كار به كار خوب و زشتى دارم از من همه مىرمند ياران وطن * در دوزخم و طرفه بهشتى دارم * اى مونس و غمگسار ديرينهء من * بىياد تو دل مباد در سينهء من گر پرتوى از لطف تو بر من تابد * زربفت شود لباس پشمينهء من * رمزى ز كريم اگر خبردار شوى * از بهر عطاى او گنهكار شوى جز اينكه گنه كنى و احسان خواهى * مستوجب رحمت بچه كردار شوى * بترس از ناوك آه فقيران در دل شبها * مگو تير هوايى بر نشان هرگز نمىآيد وحشىنگهان عاشق غمخوار نخواهند * در گلهء آهو نبود راه شبان را زيردستى را كجا باك از زبردستى بود * هركه باشد در بلندى بيمش از پستى بود
--> ( 1 ) - در اصل : نخل قامت تست .